يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
56
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
و هيچ منقطع « 1 » نشوند بابتدائى « 2 » ، زيرا كه آن ابتدا را « 3 » ديگر بار علّت حدوث « 4 » بايد و آن سخن « 5 » باز آيد . ( 63 ) و چيزى كه تجدّد درو واجب است و مستمرّ تواند بود حركتست ، و هر حركتى منقطع شود الا دورى « 6 » افلاك . و نيز اين حوادث متخصّص نيست به جائى « 7 » از عالم ، پس علّتش « 8 » حركتى باشد مشتمل « 9 » بر عالم ، و آن حركت دوريست افلاك را . و افلاك را ارادتى كلّيست مر حركت را . و چون بنقطهاى برسد ارادت كلّى و وصول « 10 » به آن نقطه علّت شود ارادت جزوى حركت را از آن نقطه به ديگرى . و « 11 » ديگر بار وصول بدان نقطه بارادت كلّى علّت ارادت جزوى ديگر باشد حركتى ديگر را « 12 » از آن نقطه به ديگرى . پس ارادت كلّى پيوسته با وصول نقطهاى علّت « 13 » حركتى باشد از آن نقطه و حركت از آن نقطه علّت [ وصول بنقطهاى ديگر و وصول بنقطهاى ديگر بار ديگر بارادتى « 14 » كلّى علّت ارادتى ديگر « 15 » جزوى بود . و اين دور محال نيست ، زيرا كه هر ارادتى جزوى موقوفست بر وصول نقطهاى كه وصول آن نقطه بعينه موقوف نيست بر عين آن ارادت جزوى بل « 16 » بر غيرى از امثال او ] « 17 » « 18 » . و دور محال آن باشد كه چيزى
--> ( 1 ) منقطع : جمع F ( 2 ) بابتدائى : بابتدا F ( 3 ) آن ابتدا را : ابتدا را F ( 4 ) حدوث : حادث F ( 5 ) آن سخن : سخن S ( 6 ) دورى : دور S ( 7 ) به جائى : بجانبى T ( 8 ) علتش : غايتش SH ( 9 ) مشتمل : مستمر F ( 10 ) و وصول : وصول SH ( 11 ) به ديگرى و : به SH ( 12 ) ديگر را : ديگر SH ( 13 ) علت : حركت H ( 14 ) ارادتى : ارادت F ( 15 ) ارادتى ديگر : اراداتى F ( 16 ) بل : - F ( 17 ) وصول . . . بر غيرى از امثال او : هر ارادتى جزوى موقوف است بر وصول نقطهاى كه وصول آن نقطه بعينه موقوف نيست بر عين آن ارادت جزوى بل بر غيرى از امثال او بود S ( 18 ) او : + بود H